مدح و ولادت حضرت زینب سلاماللهعلیها
خدای من! صدف بحر نور، گوهر زاد ادب کنید که دخـت رسول، دختر زاد چه دختری که ز مردان دهر، بهتر زاد برای حـیـدر کـرار، بـاز، حـیـدر زاد به جلوۀ حسنـینش خجسته خواهر زاد یـقـین کـنـیـد که امالحـسـیـن دیگر زاد سلام باد بر این خواهر و به خواهریاش خـدای داده مــقـام حـسـیـنپـروریاش محـمدند و عـلی هر دو محو دیـدارش نـشان بـوسۀ زهـرا به مـاه رخـسارش هـزار مـریم و هـاجـر شده گرفـتارش شرف گرفته شرافـت به ظل دیوارش عفاف و عصمت و ایثار، جنس بازارش فقط به روی حسین است؛ چشم بیدارش برات عفو خدا ریخته است در قدمش یـقـین کـنـید بود قلب فـاطـمه حـرمش چـه دخـتـری که جـلال پـیـامـبـر دارد ز خـردسـالی خـود صـولت پـدر دارد فـرشتهایست ولی صورت بشر دارد نه! بلکه طینتی از حور، خوبتر دارد بـه سـیــدالـشــهــدا الـفــتـی دگـر دارد از آن جمال، محال است چشم بردارد فقـط نه محو جـمـالش نبی شده امشب حسینِ فـاطـمـه هم زیـنـبی شده امشب حجاب فاطمه از چادرش نمودار است ز کودکی به علی مثل مادرش یار است مـقـام امابــیـهـایـیاش ســزاوار اسـت چو ذوالفقار، زبانش به خطبه کرار است حسین از وی و وی از حسین، سرشار است نـمـاز نـافـلهاش را خدا خـریدار است زهـی نـمـاز شـب آن حـقـیـقـت زهـرا که سـیـدالـشـهـدا گـفـت الـتـمـاس دعـا در آسـمـان عـلـی اخـتـری چـنـین باید ز کـوثـر نـبـوی کـوثـری چـنـیـن باید کـنار خـون خـدا خـواهـری چنین باید به حلم و صبر و رضا مادری چنین باید به بـانـوان جـهـان رهـبری چـنین باید به حق که فاطمه را، دختری چنین باید نه صبر رفت ز دستش؛ به صبر فرمان داد کنار مقـتل خون بر امام خود جان داد تو کیستی که علیگونه رهبری کردی؟ به صبر و همت و ایثار، مادری کردی سلام بر تو که خون را پیمبری کردی تو با خطابهات اعجاز حـیدری کردی تـو با امـام شـهـیـدان بـرابـری کـردی تو مثـل فـاطـمه اسـلامپـروری کردی حسین، فلک نجات است و ناخداش تویی عـلی زبـان خـدا باشد و صداش تویی |